سديد الدين محمد عوفى
165
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
برخاست و از عمّار تظلّم كرد كه ضيعت مرا در فلان موضع به غصب ستده است . امير المؤمنين مر عمّار را گفت : برخيز و در برابر « 1 » آن خصم بنشين و جواب او بگوى و حجّت خود تقرير كن « 2 » . گفت : من خصم او نيم ، اگر آن ضياع « 3 » از آن منست به وى بخشيدم . من برنخيزم از آنجا كه خليفه مرا نشانده است و گرامى كرده « 4 » ، و من جاه « 5 » خود را به ضيعتى نتوانم داد . همه را « 6 » از آن علوّ همت او عجب آمد [ و ] امير المؤمنين آن را از وى بپسنديد . [ آزمايش منصور و همسر او از علو همت عمار حمزه ] حكايت ( 17 ) عمّار حمزه در بزرگ همتى معروف و مشهور بوده است « 7 » و گويند كه امير المؤمنين منصور با اهل حرم خود حكايت علوّ همت عمّار حمزه مىكرد « 8 » ايشان آن معنى را « 9 » انكار كردند و استبعاد « 10 » نمودند « 11 » . منصور گفت : اگر خواهيد « 12 » او را حاضر آريم « 13 » و امتحان كنيم . پس او را بخواندند و حرم منصور از پس « 14 » پرده بنشست و منصور با عمار « 15 » حمزه بنشت و خادمى برون آمد و حمايلى مرصّع برون آورد كه قيمت آن هيچ مقومّى نتوانست كرد « 16 » . امير المؤمنين « 17 » منصور مىگويد « 18 » :
--> ( 1 ) متن : بر ، مپ 2 : مقابل ( 2 ) مپ 2 - و حجت خود تقرير كن ( 3 ) مج : ضيعه ( 4 ) مپ 2 - و گرامى كرده ( 5 ) مج + و منزلت ( 6 ) متن - را ( 7 ) سه نسخه مذكور حكايت ( 8 ) متن - مىكرد ( 9 ) متن : مى ( 10 ) متن : استقبال ( 11 ) مپ 2 و بنياد - و استبعاد نمودند ( 12 ) مج : خواهى ( 13 ) مپ 2 : كنم ( 14 ) مپ 2 - پس ( 15 ) متن - عمار ( 16 ) و بدون ذكر حكايت آورده و به جاى آن « و اين » ضبط كردهاند ( 16 ) مج و بنياد : سى هزار دينار سرخ بود مج و بنياد + فرزند تو گويد كه اين حمايل به چند ارزد عماره گفت قيمت اين كه داند و چون به شرف مساس شما مشرف گشته است قيمت اين هيچ مقومى نتواند كرد . ( 17 ) مپ 2 - امير المؤمنين ( 17 ) را بدنبال حكايت ( 18 ) مپ 2 : گفت